سه شنبه ، اکتبر - غذاهای ناخن انگشت

سه شنبه ، اکتبر – غذاهای ناخن انگشت


از آنجایی که من یک وبلاگ روزانه با بچه ها به اشتراک گذاشتم ، تابستان داغی بود ، اما من به سر کار برگشتم و روز گذشته را دیروز تکرار کردم!

در صبح

یکشنبه شب زیاد خوابیدم و تا پایان دوشنبه خیلی خسته بودم. من دوشنبه شب تصادف کردم و به خودم اجازه دادم تا ساعت 6:15 صبح دیروز بخوابم. مهمترین مشکل کم خوابی همه چیز بود و من مثل خودم بیدار شدم. گاهی اوقات به راحتی می توانید میزان خواب را که بر کل روز ما تأثیر می گذارد فراموش کنید تا زمانی که خود را مانند یک زامبی بی تاب و بی تفاوت در حال قدم زدن هستید.

از آنجا که من کمی خوابیدم ، صبح زمان زیادی برای کار نداشتم و فقط می توانستم چند ایمیل بیرون بیاورم و قبل از اینکه برای روز آماده باشم ، برای هر مردی یک ناهار آماده کنم. وقتی همه ما در حال تکان خوردن بودیم ، سوار ماشینم شدیم و با چیس به سمت مدرسه رفتیم رایدر ، من و رت قبل از رفتن به پارک محلی برای بازدید یک ساعت قبل از مدرسه رایدر.

ما در مدرسه سختی زندگی می کنیم که در حال حاضر زندگی خود را متوقف کرده است زیرا من هر روز زمان عجیب و غریبی دارم که می توانم بین مدرسه چیس و رایدر از مدرسه جدا شوم. هر روز صبح ، ما یک ساعت کامل کشتن بین آنچه چیس و رایدر باقی گذاشتند و 1.5 ساعت بین دو غذای آماده غذا داریم. کمی عجیب است اما در حال تغییر آن هستیم!

(از آنجا که می دانم کسی می پرسد ، روز کاری رایان قبل از نزول چیس شروع می شود اما اگر بعداً به هر دلیلی از سر گرفته شود ، آنچه را که چیس پشت سر گذاشته است مدیریت می کند. زمان و مدرسه او در عرض 12 دقیقه است تا این روند برای او چندان خوب به نظر نرسد. ما.)

صبح ها ساعت خود را با زمان بازی در پارک پر می کنیم یا گاهی اوقات چیزهایی مانند کتاب را به کتابخانه برمی گردانیم (فضای باز با باز شدن کتابخانه تا ساعت 9 صبح) ، ماشین را پر از هوا می کنیم ، به اداره پست می دویم و … بر. آب و هوای زیبا باعث می شود در حال حاضر به موزه های مورد علاقه ما سفر کنید و رایدر دوست دارد که یک پارک بسازد که هر روز از آن دیدن خواهیم کرد. اکنون که رت در حال حرکت است ، زمان بازی در پارک را بسیار سرگرم کننده تر می کند زیرا او دوست دارد برادر بزرگتر خود را در همه جا دنبال کند و عینک های هیولا را زیر تصاویر بیندازد تا رایدر “ذخیره” کند.

بعداً ، ما به مدرسه رایدر رفتیم و صبح زود با او خداحافظی کردیم و من و رت به خانه نرفتیم تا قبل از اینکه رت به رختخواب برسد ، وقت بیشتری بگذاریم. رت در حال محرومیت از یک شب خواب است زیرا اغلب اوقات صبح را در تمام طول روز به خواب می برد. این در حال حاضر برای من کار می کند زیرا به من زمان می دهد تا برای بچه های بزرگتر در مدرسه کار کنم ، اما وقتی صبح ها به رختخواب می روند ، نمی دانم با این کار چه کنم. بار دیگر به یاد می آورم که کلمات ادامه مادری را به خاطر می آورم وقتی که در شش سال گذشته میلیونها بار به خودم گفته بودم “ما متوجه خواهیم شد.” گاهی اوقات ممکن است همه چیز خسته کننده یا استرس زا به نظر برسد اما از جهاتی متوجه می شویم.

در حالی که رت در خواب بود ، ورزش و استفاده از رایانه را زمانی شروع کردم که برای خودم یک صبحانه 2.0 تهیه کردم که شبیه کاسه اصلی سبوس جو بود. (صبحانه 1.0 کلوچه بود و لاته از در بیرون می آمد.)

بیش از یک ساعت قبل از بیرون رفتن کار کردم تا ورودی Burn Boot Camp را تکمیل کنم. رت تصميم گرفت که جشن تناسب اندام من را به مدت 25 دقيقه قطع کند تا بتوانم يک شریک ورزشي غيرمنتظره با آنها داشته باشم.

خوشبختانه رت تنها به قدم زدن و کاوش در اسباب بازی ها و تنقلاتی که در طول راه به او دادم بسنده کرد و 15 دقیقه آخر تمرین را به پایان رساند.

من معمولاً سعی نمی کنم زمانی که رت بیدار می شود ، سعی کنم کارهایی را انجام دهم زیرا او در همه چیز (و گاهی اوقات فقط نیازمند است) در حالی که برای بچه های بزرگتر وقتی از خواب بیدار می شود کار نمی کند ، زیرا او از ورزش کردن بیرون لذت می برد در حالی که من ورزش می کنم. راه من فقط می خواهم در اینجا به دیگران بگویم آیا مادرانی هستند که بچه ای در آغوش دارند و ممکن است انتظار داشته باشند وقتی بیدار است بتوانند ورزش کنند اما اینطور نیست. من فقط به اینجا آمدم تا بگویم در تجربه من هنگام ورزش کردن وقتی بچه ها بیدار بودند فشار آوردن وقتی بچه ها کمی بزرگتر شدند بسیار راحت تر شد. امید هست!

دربعدازظهر

پس از اتمام تمرین ، دوش سریع گرفتم در حالی که رت دستشویی را جستجو می کرد و سپس همه ما بیرون رفتیم تا رایدر را برای دبیرستان انتخاب کنیم.

اسموتی مثل ناهار در راه من بود. در فنجان من: موز زمستانی ، کره بادام زمینی ، اسفناج ، پودر شکلات ، شیر بادام و لوبیا شاهدانه.

ما تازه راهی مدرسه جوانان شدیم و به خانه یکی از دوستان رفتیم! دوست من جیمی از گروه کوچکی از بچه ها که پشت سر او هستند در هنگام سقوط Soccer Shots و Ryder LOVES استقبال می کند.

تا کنون فوتبال دبیرستان رایدر تنها شغلی است که ما برای بقیه بچه هایمان داریم به جز مدرسه و این علاقه من به تیم من بود. من می خواستم برنامه ما در مورد این پاییز روشن باشد زیرا می دانستم که همه بچه ها به برنامه های جدید (مخصوصاً تعقیب و روزهای طولانی تر) تغییر می کنند و همچنین می دانستم که ما از چند مرحله دیگر استفاده خواهیم کرد. مطمئن هستم که در پایان رویدادهای بیشتری اضافه خواهیم کرد ، اما در حال حاضر فکر می کنم همه ما وقتی شروع به ورود به سال تحصیلی کردیم ، کمی هیجان زده بودیم و کمی کمتر.

بعد از اتمام توپ ، قبل از اینکه به خانه برویم ، به مدرسه چیس رفتیم تا او را ببریم. ظرف ها را شستم و پای بچه ها را هنگام بازی شستم و سپس مطمئن شدم که رت لحظه ای نشست. او حدود 10 دقیقه با آنها کشتی گرفت اما سرانجام به خواب رفت که این امر عجیب بود زیرا او بعد از ظهر بوکس می کرد. در حالی که رت در خواب بود ، چیس و رایدر در حیاط خلوت بازی می کردند و من کارهای زیادی روی رایانه هایم انجام دادم و آنها را از بالکن تماشا کردم.

دربعدازظهر

وقتی رت از خواب بیدار شد ، دیر ظهر بود. من یک گلدان گندم که از توده ای از غذای باقی مانده ساخته شده بود بیرون آوردم.

مخلوط: برنج قهوه ای ، کینوا ، لوبیا چیتی ، گوشت مرغ سالسا لیموترش ، پنیر خرد شده ، لوبیا سبز ، ذرت ، گوجه فرنگی و گشنیز. هر چیزی کوچک!

ما تمام شب را بیدار بودیم و فقط به عنوان یک خانواده معاشرت می کردیم و من و رایان تمام تلاش خود را کردیم تا این موضوع را بفهمیم در حالی که بچه ها کمی برای استحمام ، صحبت و زمان خواب بازی می کردند.

وقتی همه جا جمع شدند ، ما خودمان به رختخواب رفتیم و حدود 30 دقیقه قبل از خواندن و خوابیدن روی لپ تاپم کار کردیم. من به تازگی نویسنده The Maidens (الکس مایکلایدس) (همان نویسنده ای که بیمار ساکت را نوشته است) را شروع کرده ام و به این امر بسیار امیدوارم!

تا به امروز ، من در اولین جلسه سالانه والدین / معلم خود قبل از ورود چیس به مدرسه صبح امروز شرکت می کنم و مشتاق هستم که کمی با معلمان آنها ارتباط برقرار کنم. چیس یک مدرسه لبنیات عاشقانه است اما من همیشه فکر می کردم جالب است که با معلمان صحبت کنم و افکار آنها را در مورد چگونگی اوضاع بشنوم.

امیدوارم همه شما یک چهارشنبه فوق العاده داشته باشید و من جمعه دوباره ملاقات می کنم!

وبسایت https://mdiet.ir
نوشته ایجاد شد 2514

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

نوشته های مرتبط

متنی که میخواهید برای جستجو وارد کرده و دکمه جستجو را فشار دهید. برای لغو دکمه ESC را فشار دهید.

بازگشت به بالا